زن بودن
از عادت
ازخوکردن به وظیفه ی کهن
واززندگی پیچکی بیزارم!
زنده بودن وبی تو بودن را
به باورِ زن بودنم پیوند میزنم و
بارورمی شوم از میوه ی هستی
..........
بی آنکه تصویر تورا
به آرزوها و لحظه هایم
سنجاق کنم مثل یک تعویذ!
...،تن به نسيم صبح مي سپارم
ودل به نگاه سبز ودرخشان دشت
..........
برای رفتن
دامنم رااز
خاربوته ی خاطرات گذشته
می رهانم
..........
آه اینکه بوی وحشی عشق می آید
یعنی هنوز دنیا به آخر نرسیده !
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 18:50 توسط مریم
|