رفتنم گریزی است ناگزیر

و دوری ات 

خاربوته ی بغضی درگلویم رویانده

با این خاربوته ها

آتش فراق شعله می کشد

وقتی نامت را زمزمه می کنم!

.............

اگر دیدی

نبض زمین تند می زند

بدان قلب تبدار من است

که درخاک آن شهر

جامانده.