ابعادبدون شرح
صدا، می خوابد در عرض
خون، ریشه می کند در عمق
امید،جوانه می زند در سطح
پراکنده می شود گرده هایش باپچپچه ی نسیم
و تکثیرمی شود درمحیط
...وسرانجام قد می کشد تااوج...تاارتفاع خدا!
صدا، می خوابد در عرض
خون، ریشه می کند در عمق
امید،جوانه می زند در سطح
پراکنده می شود گرده هایش باپچپچه ی نسیم
و تکثیرمی شود درمحیط
...وسرانجام قد می کشد تااوج...تاارتفاع خدا!
از عادت
ازخوکردن به وظیفه ی کهن
واززندگی پیچکی بیزارم!
زنده بودن وبی تو بودن را
به باورِ زن بودنم پیوند میزنم و
بارورمی شوم از میوه ی هستی
..........
بی آنکه تصویر تورا
به آرزوها و لحظه هایم
سنجاق کنم مثل یک تعویذ!
...،تن به نسيم صبح مي سپارم
ودل به نگاه سبز ودرخشان دشت
..........
برای رفتن
دامنم رااز
خاربوته ی خاطرات گذشته
می رهانم
..........
آه اینکه بوی وحشی عشق می آید
یعنی هنوز دنیا به آخر نرسیده !
همان مریم
همان آزاده ی مست پریشادل
که از پیوند یک احساس
درزهدان قلبش
نطفه ی عشقی چنین بی باک می بست،
شباهت دارد او بامادر عیسی
که پاک واطهر اما کودکی در دل نهان دارد
که قلبی خسته از بهتان آن نامردمان دارد!
.....
واینجاعشق راجرمی بسی سنگین
وهمسنگ همان بهتان
.....
چه بوده جرم آن محکوم
جز آنکه اجابت کرده بودش او
نگاهی ازنجابت را
.....
نه نه هرگز
سزاوارش نبود او این قضاوت را!
.....
چرا نامردمان شهر
دوچشم پاک مریم را
زبانش را
چنین مغضوب واستغفار گویان
به استنطاق می بردند؟