شجاعت
هزاران سال بود که
من بودم وآتش وهراس
من بودم وبت های وحشت تنهایی
تا امروز که ابراهیم فکر من مبعوث شد
من بت هارا
یک به یک شکستم
وخدا با من همخانه شد
........
از این آتش نیز بی محابا گذشتم
آه پیراهنم از این عبور بی هراس
چه عطرآگین است!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:32 توسط مریم
|