به زباني ديگر

" به زباني ديگر"

اگر مي خواهي
در من بماني
حتي از پس هزاره اي،
بامن
با زبان عطرها سخن بگو
به سان گفتگوي باران
با خاك
شكوفه هاي نارنج
با باد
و خواهش هاي رقص انگيز پنجره
با عود
....
جدايي را اما
بگذار بوي ناي ناشناخته اي باشد
در صندوقچه اي مفقود
بي ترجمان و سحراندود!

٩٦/٤/٢٢

"دوباره بهشت"

" دوباره بهشت"

"سيب" همان " سبب" بود
براي ماندن در بهشت
اما فقط
يك نقطه اضافه داشت
و همين يك نقطه
شد تمركز حوا
...
گاهي يك نقطه
دنيا را جابجا مي كند؛
مثل سيب لبخند من
كه نقطه ي توجه توست
اين بار اما
خواهد برد تو را
به آنجا كه ديروز "آدم"بود!

هبوطی دیگر

پس از قصه ی سیب ،

این جدایی 

هبوط دیگر من است 

از بهشت آغوشت 

به سرزمین سرد تنهایی 

اینک 

درمانده ومغموم 

پیام آوری را می جویم 

که بشارت دهد 

عروج مرا 

به میانبری 

....... 

راستی   

ابلیس این قصه که بود؟

فطر

 

...فطر 

منشور فطرت کسانی است 

که یک ماه  

نور نوشیده اند 

شادا این روز رنگین

روزه دار

 

وقتی "سی روز" 

بی آب و دانه 

مرغ دلت در هوای دوست پر گرفت، 

 "سیمرغ " 

به منطق الطیرت غبطه می خورد!

"بافتن ويافتن"


در جغرافیای رابطه ام باتو 

به فکر کشیدن یک نقشه هستم 

نقشه ای به نام هندوستان 

گرم،رنگارنگ و راز آلود 

جایی که هرچه پنبه بکارم 

رشته می شود 

و تمام رشته ها 

بافته 

حتی رشته هایی که سال ها پیش پنبه شده بود! 

... 

برای رفتن به این سرزمین 

از همین حالا 

چمدانم را می بندم 

اگرچه دیر 

اگرچه دور

بافتن"2

وقتی نیستی  

کلاف سردر گمم 

بیا وبا من کلافه، رویا بباف

بافتن"1

برای آن که باور کنی  

بازوانم فقط بر گردن تو می آویزد  

برایت شال می بافم  

و تو 

برای آن که توجیه کنی  

چرا دست در گردن دیگری بودی 

فلسفه!

همچون معجزه مسیح

 

مادرم دمی مسیحایی داشت، 

وقتی من غمگین بودم 

وقتی نا امیدبودم 

وقتی بیماربودم  

وقتی می مردم!

 

...وقتی او رفت، 

 روز آغاز سال نو میلادی بود 

ومن به این می اندیشم  

که بی مادری یعنی بی معجزه زیستن، 

یعنی آغاز سال های بودن بی "مسیح" 

حتی اگر مریم باشی!

مخمل لطیف

حکایت عجیبی است

رابطه ی حس لامسه با بینایی

وقتی مخمل عشق بر تن کردی،

دنیا را لطیف می بینی!