همه ی گل ها

دربرابر "گل جمال یار"

رنگ می بازند

حتی اگر تک گل برنده ی یک تیم باشد

برای صعود به جام جهانی!

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 و ساعت 13:19 |
غریب آشنا

ای سبب دیرین

و ای منسوب ازلی

به ثبت وسند چه حاجت

وقتی "منصوب دلی" !

.....

همیشه درقاب دل خواهی ماند

روزت مبارک!

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه چهارم خرداد 1392 و ساعت 11:23 |
یازدهم دی ماه

 

مادرم

یازدهم دی ماه

فقط یک تاریخ نبود

دو خط موازی بود

درامتداد سردترین فصل تنهایی من!

(به یاد اولین سالگرد سفر بی پایانت)

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه چهاردهم بهمن 1391 و ساعت 12:29 |
هزاران سال بود که

من بودم وآتش وهراس

من بودم وبت های وحشت تنهایی

تا امروز که ابراهیم فکر من مبعوث شد

من بت هارا

یک به یک شکستم

وخدا با من همخانه شد

........

 از این آتش نیز بی محابا گذشتم

آه پیراهنم از این عبور بی هراس

چه عطرآگین است!

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 و ساعت 14:32 |
این سکوت طولانی

بهت عمیقی است

از شکوه عشق بی پروای تو!

ودوری ات

کلید کلام را

در این ژرفا پنهان کرده

.....

نگاه کن!

حتی کام قلمم نیز

خشکیده

.....

روزی که تو بیایی

ردپای شکفتن

برروی لبانم

تاابدجاری خواهد بود

روزی که توبیایی

انگشتانم همه جوهری خواهدشد!

.....

آه روزی که توبیایی...

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه پنجم تیر 1390 و ساعت 11:8 |
رفتنم گریزی است ناگزیر

و دوری ات 

خاربوته ی بغضی درگلویم رویانده

با این خاربوته ها

آتش فراق شعله می کشد

وقتی نامت را زمزمه می کنم!

.............

اگر دیدی

نبض زمین تند می زند

بدان قلب تبدار من است

که درخاک آن شهر

جامانده.

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 و ساعت 12:25 |
بااین شعله ای که برپاکردی

ماهی دلم درتابه ی انتظارتاب ندارد

دریانمی خواهم،آب نمی خواهم،این سوخته را دریاب!

کی می آیی؟؟

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم اردیبهشت 1389 و ساعت 19:49 |
ترازو   نماد تولد من

ومهر  نماد تعادل من

وقتی چشم گشودم

دقیقا نیم روز از نیمه ی مهر بود

...آه نیمه ی گمشده ی من کجاست؟

................

تنهایی سنگین است

تنهایی عادلانه نیست

عشق یعنی بی وزنی

ورسیدن به آن سوی تعادل

...............

من بندبازم

نیمه ی گمشده ی من کجاست؟

تا بربندمهرش

از این سوی تنهایی به آن سوی خوشبختی برسم

...........

می خواهم بی میزان

بی سنجه

وبی نهایت دل ببازم!

تنها اینگونه به آن سوی تعادل وآن سوی خوشبختی می رسم.

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 10:38 |
بااشک چشم

خاطره ی آخرین دیدارتورا

نمک سود می کنم

تاهمیشه برایم

تازه باشد وماندگار!

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 21:28 |
فریاد، به دار آویخته می شود  در طول

صدا، می خوابد در عرض

خون، ریشه می کند در عمق

امید،جوانه می زند در سطح

پراکنده می شود گرده هایش باپچپچه ی نسیم

و تکثیرمی شود درمحیط

...وسرانجام قد می کشد تااوج...تاارتفاع خدا!

 

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 23:29 |