"مخمل لطیف"

 

حکایت عجیبی است

رابطه ی حس لامسه با بینایی

وقتی مخمل عشق بر تن کردی،

دنیا را لطیف می بینی!

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 23:30 |
"زن"

رسالت انسان، عشق ورزیدن است

و زن تنها رسولی است که

 

تا نام مادر بر تارک جهان می درخشد

 

رسالتش به پایان نمی رسد.

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 23:21 |
"فتوت"

 

 

در روز غدیر

"فتوت"کتابی آسمانی بود

که از سوی خدا نازل شد

اما فقط جوانمردان آیین آیه هایش را

آموختند.

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 23:18 |
همه ی گل ها

دربرابر "گل جمال یار"

رنگ می بازند

حتی اگر تک گل برنده ی یک تیم باشد

برای صعود به جام جهانی!

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ و ساعت 13:19 |
غریب آشنا

ای سبب دیرین

و ای منسوب ازلی

به ثبت وسند چه حاجت

وقتی "منصوب دلی" !

.....

همیشه درقاب دل خواهی ماند

روزت مبارک!

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ و ساعت 11:23 |
یازدهم دی ماه

 

مادرم

یازدهم دی ماه

فقط یک تاریخ نبود

دو خط موازی بود

درامتداد سردترین فصل تنهایی من!

(به یاد اولین سالگرد سفر بی پایانت)

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۱ و ساعت 12:29 |
هزاران سال بود که

من بودم وآتش وهراس

من بودم وبت های وحشت تنهایی

تا امروز که ابراهیم فکر من مبعوث شد

من بت هارا

یک به یک شکستم

وخدا با من همخانه شد

........

 از این آتش نیز بی محابا گذشتم

آه پیراهنم از این عبور بی هراس

چه عطرآگین است!

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 14:32 |
این سکوت طولانی

بهت عمیقی است

از شکوه عشق بی پروای تو!

ودوری ات

کلید کلام را

در این ژرفا پنهان کرده

.....

نگاه کن!

حتی کام قلمم نیز

خشکیده

.....

روزی که تو بیایی

ردپای شکفتن

برروی لبانم

تاابدجاری خواهد بود

روزی که توبیایی

انگشتانم همه جوهری خواهدشد!

.....

آه روزی که توبیایی...

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه پنجم تیر ۱۳۹۰ و ساعت 11:8 |
رفتنم گریزی است ناگزیر

و دوری ات 

خاربوته ی بغضی درگلویم رویانده

با این خاربوته ها

آتش فراق شعله می کشد

وقتی نامت را زمزمه می کنم!

.............

اگر دیدی

نبض زمین تند می زند

بدان قلب تبدار من است

که درخاک آن شهر

جامانده.

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۹ و ساعت 12:25 |
بااین شعله ای که برپاکردی

ماهی دلم درتابه ی انتظارتاب ندارد

دریانمی خواهم،آب نمی خواهم،این سوخته را دریاب!

کی می آیی؟؟

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۸۹ و ساعت 19:49 |