شعرآگین
"همچون معجزه ی مسیح"   

مادرم دمی مسیحایی داشت، 

وقتی من غمگین بودم 

وقتی نا امیدبودم 

وقتی بیماربودم  

وقتی می مردم!

 

...وقتی او رفت، 

 روز آغاز سال نو میلادی بود 

ومن به این می اندیشم  

که بی مادری یعنی بی معجزه زیستن، 

یعنی آغاز سال های بودن بی "مسیح" 

حتی اگر مریم باشی!

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:27  توسط مریم | 

"مخمل لطیف"

 

حکایت عجیبی است

رابطه ی حس لامسه با بینایی

وقتی مخمل عشق بر تن کردی،

دنیا را لطیف می بینی!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:30  توسط مریم | 

"زن"

رسالت انسان، عشق ورزیدن است

و زن تنها رسولی است که

تا نام مادر بر تارک جهان می درخشد

رسالتش به پایان نمی رسد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:21  توسط مریم | 

"فتوت" 

در روز غدیر

"فتوت"کتابی آسمانی بود

که از سوی خدا نازل شد

اما فقط جوانمردان آیین آیه هایش را

آموختند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:18  توسط مریم | 
همه ی گل ها

دربرابر "گل جمال یار"

رنگ می بازند

حتی اگر تک گل برنده ی یک تیم باشد

برای صعود به جام جهانی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 13:19  توسط مریم | 
غریب آشنا

ای سبب دیرین

و ای منسوب ازلی

به ثبت وسند چه حاجت

وقتی "منصوب دلی" !

.....

همیشه درقاب دل خواهی ماند

روزت مبارک!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:23  توسط مریم | 
یازدهم دی ماه

 

مادرم

یازدهم دی ماه

فقط یک تاریخ نبود

دو خط موازی بود

درامتداد سردترین فصل تنهایی من!

(به یاد اولین سالگرد سفر بی پایانت)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 12:29  توسط مریم | 
هزاران سال بود که

من بودم وآتش وهراس

من بودم وبت های وحشت تنهایی

تا امروز که ابراهیم فکر من مبعوث شد

من بت هارا

یک به یک شکستم

وخدا با من همخانه شد

........

 از این آتش نیز بی محابا گذشتم

آه پیراهنم از این عبور بی هراس

چه عطرآگین است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ساعت 14:32  توسط مریم | 
این سکوت طولانی

بهت عمیقی است

از شکوه عشق بی پروای تو!

ودوری ات

کلید کلام را

در این ژرفا پنهان کرده

.....

نگاه کن!

حتی کام قلمم نیز

خشکیده

.....

روزی که تو بیایی

ردپای شکفتن

برروی لبانم

تاابدجاری خواهد بود

روزی که توبیایی

انگشتانم همه جوهری خواهدشد!

.....

آه روزی که توبیایی...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر ۱۳۹۰ساعت 11:8  توسط مریم | 
رفتنم گریزی است ناگزیر

و دوری ات 

خاربوته ی بغضی درگلویم رویانده

با این خاربوته ها

آتش فراق شعله می کشد

وقتی نامت را زمزمه می کنم!

.............

اگر دیدی

نبض زمین تند می زند

بدان قلب تبدار من است

که درخاک آن شهر

جامانده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۹ساعت 12:25  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بعضی تازنده اند شعرمی گویند وبعضی وقتی زنده اندکه شعرمی گویند یعنی به جای درزندگی شعرگفتن زندگی درشعرگفتن می کنند!اگر این عبارت آخرصحیح باشد،من مدت کمی است که زندگی می کنم.نه به معنی اینکه مدت کوتاهی است شعر می گویم،بلکه به دلیل انتظاری که اززندگی دارم کمتربردستنوشته هایم مهر تایید میزنم.آنچه از نظر شما می گذرد(شعرآگین)بخشی از آن زندگی است.بی تردید نظر گاههای صاحبنظران اشتیاق مرا به زندگی_توبخوان شعر_افزون خواهدساخت.

نوشته های پیشین
مرداد ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
خرداد ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
مهر ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
آرشیو موضوعی
شعر
شعر
ادبیات وشعر
پیوندها
نور ونار مهریه اش یک سکه ماه
انجمن شاعران ایران
انجمن قلم ایران
مخمل و ابریشم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM